بلوچستان، ديوار ايران؛ سيل آمد و رفت اما قوم «بلوچ» هنوز پابرجاست
بلوچستان، ديوار ايران؛ سيل آمد و رفت اما قوم «بلوچ» هنوز پابرجاست
اگر امروز بخواهيم يك تكه از تاريخ ايران باستان را بازسازي و بازنمايي كنيم، استان سيستان و بلوجستان و به ويژه قوم بلوچ نمونه ايده‌آلي است. مثل اغلب ايراني‌ها از نژاد هند و اروپايي هستند، در جنگ ها بي پروا و در سختي ها مقاومند، به زبان پهلوي(پارسي و پارتي) سخن مي گويند و هنوز هم به مانند كردهاي ايران، لباس «پارت‌ها» را به تن دارند.

به گزارش عصر مکران؛ صداي بلندتر قوم گراها در ايران، متاسفانه روند ضروري قوم شناسي در كشور را به حاشيه برده و آگاهي ما از نقش بي بديل اقوام در ساخت و استمرار هويت ملي را ناقص كرده است. اين ناآگاهي و غفلت تاريخي در حق قوم بلوچ، از همه آشكار تر و جانكاه‌تر است. دورافتادگي و فاصله زياد از مركز، تفاوت هاي مذهبي و نابرابري هاي سياسي، فقر و فقدان آموزش و مراودات تحصيلي و تجاري، بلوچ ها را در خود فرو برده و ازچشم مردم ايران پنهان كرده است. كشتن گوسفند به عنوان تنها دارايي خانوادگي پيش پاي ميهمان، كه نقل اين روزهاست، پره كاهي از كوه فرهنگ بلوچ است. درست پيماني، وفاي به عهد، ظلم ستيزي و حمايت از مظلومان و در ماندگان، هريك جلوه اي از صدها خصايص نيكوي ساكنان اين ديار است كه بر اغلب ايرانيان، بويژه نسل هاي جوان پوشيده مانده است!

ديوار منازل اين قوم كه اين روزها از سيل و سوگ فرو ريخته است، روزگاري، ديوار و حصار ايران بود. بلوچ ها، آنگونه كه مورخيني مثل كريستين سن اشاره مي كنند به خاطر شجاعت، قدرت بدني و تحمل بي نظيرشان در برابر ناملايمات و شدايد اقليمي، در مرزها و سرحددات ايران مستقر شدند تا ديوار و حصاري مستحكم در برابر حملات خارجي باشند. صاحب آن صورت‌هاي سوخته و لباس هاي سفيد و نازك، بلاهاي زيادي را از ايران دور كرده‌اند كه دريغا به اندازه گاندوهاي درون رودخانه‌هاي آنان ديده نمي‌شود!

در باره وجه تسميه و خاستگاه تاريخي قوم بلوچ ديدگاه‌هاي مختلفي وجود دارد. از ساليان دور تلاش هايي وجود داشته است تا تبار اين قوم ايراني را به عرب‌ها، دراویدی ها و راجپوت‌هاي هند نسبت دهند. بيشترين تلاش در اين زمينه را اسلاميست‌هاي بلوچ به خرج دادند تا نسبت اين قوم را به حمزه عموي پيامبر اسلام(ص) برسانند و ادعا كنند كه بلوچ ها براي جنگ از عربستان به منطقه شامات(سوريه امروزي) رفتند و بعدها به مكران ايران منتقل شدند.

براي اين ادعاها، مستندات تاريخي فراهم نيست، اما آنچه مسلم است در زمان حمله اعراب مسلمان به ايران و تلاش «سهيل بن عددي» فرمانده عرب براي تصرف كرمان، مردم از بلوچ هاي ساكن در منطقه «قفص» واقع در دامنه كوه‌هاي اطراف كرمان تقاضاي كمك كردند. اين جنگ به رغم مقاومت شديد ايراني ها، نهايتا شكست خورد و جمعي از مردم كرمان به همراه تعدادي از بلوچ‌ها به منطقه مكران مهاجرت كردند. گذشته از آن در زبان بلوچ‌ها، به كرات حروف «ژ» و«پ» و «گ» به كار رفته است كه تلفظ آن در نزد اعراب، هيچ وقت مرسوم و ممكن نبوده است حتي در نوع گويش فارسي امروز آن‌ها نيز در مقايسه با ديگر مناطق كشور، از كلمات عربي به مراتب كمتري استفاده مي شود و زبان آن‌ها بسيار شبيه به زبان باستاني ايرانيان است.

نظريه ديگري وجود دارد كه خاستگاه اصلي قوم بلوچ را اطراف درياي كاسپين(خزر) مي داند. از اين منظر، بلوچ‌ها سال‌ها مدافعان مرزهاي شمالي ايران بودند و سپس در زمان انوشيروان ساساني براي حفاظت از مرزهاي شرق و جنوب شرقی كشور به کرمان، خراسان، سیستان و مکران كوچانده شدند. شباهت زياد ميان گويش بلوچي با گيلاني، اين فرضيه را تقويت كرده است اما مسئله اي كه بي پاسخ مي ماند علت تفاوت در رنگ پوست شمالي‌ها و بلوچ‌هاست.

واقعيت اين است كه اگر نژاد ايراني را «هند و اروپايي» بدانيم، رنگ پوست ايرانيان اصيل بايد اندكي تيره و يا سبزه و تقريبا چيزي شبيه پوست مردم استان فارس، خوزستان و بلوچستان باشد و پوست هاي خيلي روشن و خيلي تيره احتمالا نتيجه اختلاط نژادي است. فراموش نكنيم كه بلوچستان از قديم محل ورود، فروش و اسكان بردگان آفريقايي بود. از اينرو اختلاط نژادي با سياه پوستان آفريقايي تبار و نيز نوع آب و هواي گرم و سوزان، در تيره تر شدن پوست بلوچ هاي امروزي بي تاثير نبوده است، اما هيچ شكي وجود ندارد كه اولا بلوچ ها از همان نژاد هند و اروپايي هستند و در ثاني قبل از ورود اسلام در اين سرزمين اقامت داشته‌اند.

قديمي ترين روايت تاريخي از قوم بلوچ در شاهنامه فردوسي ذكر شده است كه آنان را از مقربان پادشاهان كياني دانسته است. در زمان سلطنت کیخسرو، قسمتی از سپاهیان این پادشاه را بلوچ‌ها تشکیل می‌دادند؛ آنان سپاهیانی جنگاور و دلیر بودند که درمیدان نبرد هیچ‌گاه پشت به دشمن نمی‌کردند:

سپاهش زگردان کوچ و بلوچ / سگالیده جنگ و برآورده خوچ

که کس در جهان پشت ایشان ندید / برهنه یک انگشت ایشان ندید

در زمان سلسله مادها، سرزمين مكران و بلوچ هاي ساكن آن، يكي از ساتراپ ها(ايالات) شرقي ايران با عنوان «پاريكانيان» به حساب مي آمد. كورش هخامنشي اين ساتراپ را به چند استان كوچكتر تقسيم كرد كه مكران يكي از آن‌ها بود.

با تشكيل سلسله ساساني، بلوچ ها فقرات اصلي لشكر آنان را تشكيل مي دادند و شاپور اول منطقه سكستان مكران را يكي از حدود فرمانروايي و ايران شهري خود اعلام كرده است. البته رابطه بلوچ ها با ساسانيان در زمان خسرو انوشيروان، بواسطه نمامي و سخن چيني ديگران، به سردي و دشمني گراييد. جنگ با بلوچ ها براي انوشيروان از سركوب مزدكيان راحت تر نبود. فردوسي مي گويد چنان پريشاني بر شاه عارض شد كه جز به قتل همه مردان بلوچ، آسوده نمي شد:

ببود ايمن از رنج، شاه جهان / بلوچي نماند آشكار و نهان

در دوران بعد از اسلام هم بلوچ ها، همچون ديگر اقوام ايراني، به سرنوشت پر فراز و نشيب و توام با در جنگ و كشمكش دچار شدند. مدتي با سلطان مسعود غزنوي درگير بودند و با يورش مغلوها، به سمت سند و پنجاب در هند و پاكستان امروزي مهاجرت كردند. در نهايت نادر شاه افشار كه از يكجا نشيني اقوام در هراس بود، سيستان و بلوچستان امروزي را پايه گذاشت كه تركيبي از بلوچ‌ها و سيستاني هاست. شايد به دليل همان فرهنگ سياسي ستم‌ناپذيري در ميان بلوچ ها، هيچ گاه و با هيچ حكومتي ائتلاف هميشگي نداشته‌اند. حتي در دوره پهلوي ها كه رسوم قومي نكوهش مي شد، بلوچ اغلب از طريق سيستم «سرداري» و با كمك بزرگان طوايف به حل و فصل اختلافات مي پرداختند و از ارجاع دعاوي به محاكم قضايي دولت امتناع مي كردند.

طبق يك برآورد كلي، حدود ۵۰ ميليون بلوچ در سرتاسر جهان وجود دارد كه اغلب آن‌ها در كشورهاي ايران، پاكستان، افغانستان و هند سكونت دارند. بلوچ‌هاي همه دنيا، البته شاخه اي از بلوچ هاي ايران به حساب مي آيند. در ايران به جز «ایل بامری» و «ایل عبداللهی» كه شيعه مذهبند، اغلب بلوچ ها سني حنفي هستند كه علاوه بر سيستان و بلوچستان در مناطقي از استان هاي هرمزگان و خراسان جنوبي و رضوي مثل شهرهاي سرخس و تربت جام زندگي مي كنند.

اگر به تجربه زيسته خودمان رجوع كنيم، به سختي مي‌شود كساني را به درست پنداري و درست گفتاري مردم سيستان و بلوچستان ايران پيدا كرد. سيل اين روزها، مثل هر واقعه و رويداد ديگر، آمده و رفته است اما بلوچ‌ها به عنوان سنگ خاراي درون آب، هنوز برجايند و قطعه فناناپذير از هويت ملي ايرانند. شك نكنيد كه ديوارهاي كاهگلي و نم زده روستاهاي مرزي جنوب شرقي ايران، هنوز هم مستحكم ترين حصار براي دفاع از اين مرز و بوم است. عرصه توجه به اقوام ايراني را به قوم گرايان ايران ستيز وانهيد!

  • نویسنده : قاسم خرمي